دسته‌بندی کتاب‌ها
ارسال کتاب

عضویت در خبرنامه

با عضویت در سایت آخرین کتاب‌ها را در ایمیل خود ببینید!

ایمیل شما:

دانلود کتاب رمان آن شب لعنتی

  • موضوع: رمان
  • ۴۶۶ صفحه
  • فرمت: PDF
  • زبان: فارسی
  • تاریخ انتشار: ۹ آذر ۱۳۹۶
  • ۴۷۳۲ بازدید
کانال تلگرام کتاب سبز
عضویت

معرفی کتاب رمان آن شب لعنتی

کتاب رمان آن شب لعنتی داستان اتفاقاتی است که در یک شب در خانه‌ای دانشجویی برای چهار دختر رخ می‌دهد… در شبی که همه برای احضار روح پدر مونا دور هم شدند تا بتوانند از او سوال بپرسند: مادر مونا کجاست؟ مادری که در بچگی مونا رو تنها گذاشت و رفت…

در قسمتی از رمان آن شب لعنتی می‌شنویم:

مونا بعد از ده ثانیه سوالش رو تکرار کرد و برای یه لحظه بهش الهام شد که شراره نباید توی جمع باشه. به حسش اعتماد نکرد. فکر می‌کرد داره دیوونه میشه. گفت: امکان جواب دادن به سوالم نیست؟ شی تکون نخورد. دمای بدنش بیشتر شد. قلبش تندتر می‌تپید و دوباره احساس میکرد که شرارہ نباید توی جمع باشه، نمی دونست چطور این حسں بھشں منتقل شدہ ولی حالامطمئن بود که اون روح این روازشں میخواد، زیر لبی گفت: شرارہ تو نباید اینجا باشی. لب‌های شراره باز شد خواست اعتراضی کنه اما وقتی چشم‌های وحشی و مشکی مونا رو دید که با جدیت نگاهش می‌کرد برای یه لحظه حس کرد هیچ وقت مونا رو تا به حال اینجوری ندیدہ. از مونا ترسید و بدون ھیچ حرفی دستشں رواز روی اون شی چند ضلعی برداشت و بدون اینکه چیزی بگه رفت توی اتاق خودش و مدیا. چراغ اتاق رو روشن کرد و روی تخت دراز کشید. درو بست؛ اصلا به این چیزا اعتقاد نداشت؛ حتی یه درصد هم نمی تونست باور کنه که یه روح اون شی چند ضلعی رو روی تخته وی یا تکون میده اما چشمهای مونا رو نمی تونست فراموش کنه. چشم‌های مونا همونایی بود که همیشه دیده بود اما انگار دیگه مالی مونا نبود. داشت دیوونه می‌شد. هندزفری شو در آورد و توی گوشش گذاشت. مثل همیشه یه آهنگ خارجی گوش می‌کرد. بیرون اتاق دخترا که از رفتن شرارہ بیشتر احساس ناامنی میکردن مشغول بودن. مونا گفت: خب حالا که اون رفت سوالامو جواب بده. میدونی مامان من کجاست؟
شی تکون خورد و رفت روی "نه" مونا با ناامیدی نفس عمیقی کشید و زیر لب گفت: بچه‌ها شما سوالی ندارین؟ لیدا نگاهی پرمحبت به مونا کرد و گفت: نه... نگاه مونا افتاد به مدیا. مدیا بی‌دلیل داشت می‌لرزید. لبهاش تکون خورد تا بگه نه اما درست همون لحظه صدای جیغ شراره به گوششون رسید. مدیا از جا پرید و دستشو از روی اون شی برداشت. مونا دست مدیا رو کشید و گفت: بشین؛ باید باهاشی خداحافظی کنیم.

کلمات کلیدی: رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان آن شب لعنتی، دانلود pdf آن شب لعنتی، رمان ترسناک،

برای دانلود کتاب رمان آن شب لعنتی و دسترسی سریع و کاملا رایگان به حدود ۱۰،۰۰۰ هزار کتاب و کتاب صوتی دیگر اپلیکیشن کتاب سبز را، رایگان دانلود کنید.

کتابراه، دانلود کتاب و کتاب صوتی
مشاهده

دانلود رایگان کتاب با کتاب سبز

کتاب سبز بزرگترین مرجع رایگان دانلود کتاب الکترونیکی با بیش از ۱۰،۰۰۰ کتاب، کتاب صوتی و رمان است. با کتاب سبز در تمامی موضوعات مانند داستان و رمان، مجله، موفقیت و روانشناسی، تاریخی، کامپیوتر، علمی، دانشگاهی، کتاب صوتی و...کتاب برای دانلود قرار داده شده است. دانلود کتاب‌ها با فرمت PDF یا MP3 است. تمامی کتاب‌های موجود با در نظر گرفتن حقوق مولفان برای دانلود رایگان انتشار یافته‌اند. تمامی مولفان می‌توانند کتاب‌ها و مقالات با ارزش خود را برای انتشار رایگان به کتاب سبز ارسال کنند.